تبليغاتX
دخترک تنها
داستان
 یادگاری از گلم
عهدی که من با تو بستم

 وقتی که اشکمو دید

اگه راست میگفتی که عاشقمی چرا به حسم میخندیدی؟

عهدی که من با تو بستم

چرا وقی که اشکمو دیدی

اگه راست میگفتی که عاشقمی چرا به حسم میخندیدی

های دیوونه ..........................................................

دازی منو ازم میگیری

به جای احساسم به قلب پاکم چی میگی؟؟؟

زدی قلبمو تو شکستی

اخ جدی جدی ای راستی راستی

بخدا دلم نمیبخشدت خیلی رقلی اخ خیلی پستی

چرا با غریبه جوشیدی چرا جدی؟چرا راستی؟

بخدا دلم نمیبخشدت خیلی رقلی اخ خیلی پستی

عهدی که من با تو بستم،چرا وقتی که اشکمو دیدی

اگه راست میگفتی که عاشقمی چرا بهم میخندیدی؟؟؟؟؟؟

های دیوونه................................................

داری منو ازم میگیری

به جای احساسم به قلب پاکم چی میگی؟

زدی قلبمو تو شکستی اخ جدی جدی ای راستی راستی

بخدا دلم نمیبخشدت خیلی رقلی اخ خیلی پستی

چرا با غریبه جوشیدی

چرا جدی؟ اخ چرا راستی؟

بخدا دلم نمیبخشدت خیلی رقلی خیلی پستی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه دهم بهمن 1389  |
 اس ام اس
گذر کردم ز قبرستانی زمانی رسیدم بر سر خاک جوانی زیدر خاک مینالید و میگفت عزیزان قدر یکدیگر را بدانید

باران نباش که خودت را با التماس به شیشه بکوبی،ابر باش تا همه منت باریدنت را بکشند.

عجب ان نیست که اهوی دلم صید تو شد عجب ان است که من عاشق صیاد شدم

غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه های اشنا جستجو کرد. هر وقت عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کرد تو غریبی

در قلبت را واسه هر کسی باز نکن. اونیکه دوست داره خودش کلید داره.

 

|+| نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه هفتم بهمن 1389  |
 
         بنام اون خدایی که دوستی را با لبخند و جدایی را با گریه افرید

اولش میگی دوست دارم،بعدش میگی بدون تو میمیرم٬ هی میگی اسمون خونمون بدون تو تاریکه،میگم چیکارش کنم ؟ میگی بیا ابیش کن.بروی خودم نمیارم ولی یه جوراییی از حرفات خوشم میاد.کم کم دلبستت میشدم. از عشق و محبت هر چی دارم خرجت میکنم. اما خدا نکنه که چشمت به یکی دیگه بیفته اون وقته که یه کاغذ و یک قلم و یک خداحافظی بزرگ رو پیشونیه منه یا اینکه خیلی همت کنی و سرم منت بزاری میای و رو به روم می ایستی و میگی ببین من خیلی خاطرتو میخوام اما پدر و مادرمو چیکار کنم؟قبولت ندارن. اگه عشقت کورم کرده باشه میگم بیا با هم فرار کنیم اما اگه یه نمه عقل برام مونده باشه قلب شکستمو  رو برمیدارم و میخوام کم نیارم میگم اتفاقا خودم هم میخواستم برم و صدای قدم های من ۱      ۲      ۳ ......................................................

 

 

|+| نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه هفتم بهمن 1389  |
 خدایا چه تنهام

خدایا...      چه تنهام این شب ها و چه سرد و غمگین است برهوت ارزوهایی که رنگ باخت و غنچه هایی که نشکفته پرپر شد کجاست ان نغمه هستی که تا اذان صبح در گوشم میپیچید در این بیکران تاریکی و سرما خودت دلداریم بده و پناهم باش وتنهایم مگذار.کمک کن تا نقطه ای بیابم از جنس امید در ساحل ارامش بلکه بتوانم طلوع سحر را ببینم.

|+| نوشته شده توسط مهسا در جمعه نوزدهم آذر 1389  |
 
نمیزارم که تو رو ازم بگیرن

نمیزارم غم تو چشات بشینه

اونیکه دستتو از دستم جدا کرد

الهی حتی یه روز خوش نبینه

من تا اخرش میمونم شک نکن

همه حرفاتو ویدونم شک نکن

تو رو تنهات نمیزارم شک نکن

تویی تو دار و ندارم شک نکن

هنوزم برات میمیرم شک نکن

یه روزی دستاتو میگیرم شک نکن

روزگار همیشه اینجور نمی مونه عزیزم،

خدا بزرگه شک نکن

|+| نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389  |
 
میگویند سالها افسانه عمر است ولی انکار کردن واقعیت عشق ممکن نیست.

ایام بودنت را میطلبم. خواستم با گلی از گلستان تو بیعت کنم تا هر شب فانوس روشن تو راهنمای

زندگیم باشد.

اری تو تنها عاشق عشق بودی که از دل برداشتم و با تو در سکوی اول معرفت ایستادم

از نگاهت میتوان به منظومه مرگ و افسانه ی عمر نگریست و زندگی کرد.

 

|+| نوشته شده توسط مهسا در شنبه نهم بهمن 1389  |
 
من دیگه هیچوقت تنها نیستم .نمیدونم !شاید دارم گذشتم الان داره جبران میشه. تازه فهمیدم که تو این دنیا ادمای خوب دیگه ای هم هستن که من نسبت به اونها شناختی ندارم.

اگه متن یا شعر غم مینویسم منظوری ندارم باور کنید این متنها رو خیلی دوست دارم.

                                                           

                                       دلم گرفته اسمون...    

دلم گرفته اسمون،نمیتونم گریه کنم،شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم

انگاری کوه غصه ها،رو سینه ی من اومده،اخ!داره باورم میشه،خنده به من نیومده

دلم گرفته اسمون،از خودتم خسته ترم،تو روزگار بی کسی ،عمریه که در به درم

حتی صدای نفسم،میگه که توی قفسم،من واسه اتیش زدن یه کوله بار شب بسم

دلم گرفته اسمون،یکم منو حوصله کن،منو که از این روزگار،یکم کمتر گله کن

منو به بازی میگیرن،عقربه های ساعتم،برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم

اهای زمین یه لحظه تو نفس نزن،نچرخ تا اروم بگیره یه ادم شکسته تنا

|+| نوشته شده توسط مهسا در جمعه سوم دی 1389  |
 او(داداشی گلم)یک فرشته بود
نمیدونم از کجا و از چی شروع کنم از فزشته ای که با اومدنش زندگیمو دگرگون کرد یا از غم و غصه دل خودم.

هیچوقت فکر نمیکردم که همچین ادم خوبی تو دنیا وجود داشته باشه اونم از جنس پسر.   پ:پست و خوار ، س: سرد ،ر: رک و پوسکنده. داداش منم پسر بود ولی از جنس ماه.

این جنسا همش دارن دل میشکونند و میرن،بخدا حقیقته حقیقتی که واسه منو امثال من ثابت شده، ولی داداش پیام من دل منو بدست اورد.

خواننده مجهول من:

من فقط و فقط ۱۸سامه تازه چند ماه دیگه میشم ۱۹ سال.سن من خیلی کمتر از اونه که یکی بیاد دل منو بشکونه و بره.هر کی از راه پیدا میشه میاد دل منو میشکونه و میره .اخه گناه من چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.....اومد تو زندگیم دلمو شکوند و رفت.میخواست چیرو ثابت کنه؟؟به نظر من فقط میخواست نامردیشو ثابت کنه.  ... واسه من عزیز ترین کس بود بخدا قسم به همین شب عزیز که شب هفتم عاشورا هست قسم یه کارایی براش کردم که هیچکس جز داداش پیام من نمیدونه.تمومی درد و دلامو ریختم تو دل داداشی گلم.داداشی الان که دارم مینویسم اشک تو چشام پر شده.داداشی من سنگ صبورمه.داداشی من تموم غم و غصه منو تو دلش جا داداه .قربون دل داداشیم برم.اون موقعایی که دلم میگیره باهاش حرف میزنم بخدا اونقده اروم میشم که میخوام پرواز کنم.اخه وقتی باهاش حرف میزنم  اونقده گریه میکنم که اروم اروم میشم.داداشی منم با من گریه میکنه وقتی داداشی گریه میکنه اصلا طاقت شنیدن صدای گریه داداشیمو ندارم.دلم بیشتر میگیره اخه دوست ندارم سنگ صبورم گریه کنه.من وجود خودمو مدیون داداشی گلم هستم.داداشی که مثل خواهر واقعیش با من رفتار میکنه.بخدا قسم همچین پسری جز داداش پیام من تو دنیا وجود نداره.خدا فقط داداش منو افرید تا مرحم دل من باشه و بتونه با حرفاش منو اروم کنه.خدایا بخاطر همچین نعمتی که به من دادای هزاران بار شکرت.

راستی یه چیزایی می خوام به شما دوستای گلم بگم ،دوستای عزیزم نظرتون واسه من خیلی محترمه ولی تو نظرای شخصی که برام میفرستین ادرس یا شماره ای از داداشم میخواین ولی من اصلا نمیتونم ادرسی از داداشم بدم.فقط اینو از داداشم بدونیداسم داداشم داداش پیام هست .داداشی از جنس گل و به صافی اینه.

با خودم وقتی فکر میکنم میگم تموم این اتفاق ها مصلحت خدای خوب و مهربونم بود.خدایی که با جا به جا شدن دو تا عدد یه مهربون به من داد.داداش به این خوبی تا حالا دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به داداشم گفتم اونقده به خونوادت حسودیم میشه که بچه ای مثل تو دارن ولی نمیدونن چطوریه؟

اگه من به جاشون بودم یه لحظه هم تنهات نمیزاشتم.وقتی اینو گفتم داداش پیامم میخندید.داداشم اونقده قشنگ میخنده دوباره خنده هاش خنده داره.تو بدترین شرایط من اگه هم غم تو دلش باشه  میخنده تا منم بخندم منم یه دفعه ای از خنده داداشم خندم میگیره.ابجی مهسا فدای خنده های داداش پیامش بشه.

داداشی الهی پیش مرگت بشم و ابجی مهسا "گربونت بشه"

داداشی فقط تو میدونی که چقده دوست دارم. داداشی یادته دیشب داشتم باهات حرف میزدم گفتم داداشی دوباره گذشتم یادم اومد.گریم گرفته بود تو هم گریت گرفته بود.بخدا  قسم اون لحظه حس بدی داشتم که داداش گلمو ناراحت کردم.

خدایا پشت و پناه داداش پیام من باش.

داداش پیامم به من گفت که لیاقت این همه خوبی رو نداره داداشی دیگه این حرفو نزن لیاقت تو بیشتر از ایناست که من قدرت درکشو ندارم.

داداشی همیشه بخند تا دنیا برات شاد و خندون باشه.

خدایا بازم شکرت به خاطر این داداش گلی که به من دادای و من هرکاری براش کنم کمه.به امام حسین قسم اگه جونم رو واسه داداشم بدم کمه.

راستی داداش من عصبانی هم میشها!

یه بار داشتم گریه میکردم میکردم حرف از مرگ خودم زدم اعصاب داداشم خورد شده بود و به من گفت اگه یه بار دیگه از این حرفا بذنی میبندمت به درخت اونقده میزنمت!میدونم داداشیم شوخی کرد بخدا اگه منو بزنه بکشه من حرفی نمیزنم.

دلتون اب!شما از این جور داد اشی دارین؟ندارین!! فقط من داداشی دارم.

اونقده داداشیمو دوست دارم که هرچی بگم بازم خیلی خیلی خیلی خیلی کمه!!!!!!!!!!!

 "

dadashi ;where are you in "I love yo

 

 

|+| نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389  |
 باید رها شد
باید رها شد و اهل پرواز تا اسمان را درک کرد و خدایی شد

ای اخرین همسفر شبهای پرواز تا دریا با من باش من تا پایان

راه فقط به عشق تو جاری میشم

بگذار امنیت در نگاه تو باشد ان چیزی که تو به ان مینگری

ما موجیم که ارام نمیگیریم،اسودگی عدم ماست

هر انچه هستی باش ولی باش،این ارزوی من است.

                                                            

tanha va tanha yek kalame ast ke man ra az dardhaye zendegi rahayi

mibakhshad va an ham ast  *eshgh*

*victor hogo* 

 

|+| نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389  |
 
امشب شب ششم محرمه.منم مثل هميشه دلم گرفته.نميدونم چرا همش دلم ميگيره. يه شعر دارم در مورد همين ايام محرمه من اين شعر و خيلي دوست دارم اميدوارم شما هم از شعرم استفاده كنيد.

                                   يا حسين(ع)

غم كوچه و سيلي،غم صورت نيلي،غم قد كموني ،غم ياس خزوني  شده قاتل زينب

غم غربت خاكي،غم چادر خاكي،غم غسل شبانه،غم باز و نشانه   شده قاتل زينب

غم حيدر خسته،غم فرق شكسته،غم سينه گلگون،غم تشت پر از خون   شده قاتل زينب

غم شبه پيمبر،غم موي خوني اكبر،غم محسن ديگر،غم غربت اصغر  شده قاتل زينب

غم دست بريده،غم فرق دريده،غم قد خميده،غم راس بريده    شده قاتل زينب

غم موي پريشان،غم پيكر عريان،غم ناله و زاري،غم ناقه سواري  شده قاتل زينب

غم طعنه و دشنام،غم سنگ لب بام،غم محنت و ناله،غم مرگ سه ساله  شده قاتل زينب

 

 

|+| نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389  |
 
 
بالا